به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی بانوی کوثر، مصاحبه با کارشناسی اصول و فقه درباره خانواده علوی به عنوان الگوی تاب آوری اجتماعی
سجاد جمالی تازه کند یکی از فارغ‌التحصیلان حوزه علمیه اردبیل و کارشناس در گفتگوی پیش رو موضوعات مهمی درباره جامعه علوی ها از ایشان می خوانیم. این گفت و گو تلاش دارد ابعادی از اندیشه و خانواده علوی به عنوان الگوی تاب آوری اجتماعی را از زبان یکی از کارشناسان حوزه علمیه آنان تبیین کند:

ببینید در پاسخ به این سؤال شما از منظر یک الگوی تاب‌آوری اجتماعی می‌توان چنین استدلال کرد:تاب‌آوری در مفهوم الگو فراتر از صرفِ شکست نخوردن است؛ بلکه به معنای انعطاف‌پذیری فعالانه در برابر شکست است.به تفصیل برای خانواده‌ای که به عنوان الگو معرفی می‌شود،
تاب‌آوری سه بُعد اصلی دارد:تاب‌آوری به معنای انکار سختی‌ها نیست. یک خانواده تاب‌آور می‌داند که شکست بخشی از مسیر زندگی است.
تفاوت اصلی در این است که این خانواده‌ها:شکست را به عنوان پایان راه نمی‌بینند، بلکه آن را یک داده برای یادگیری تلقی می‌کنند.بحران را صرفاً یک فاجعه نمی‌بینند، بلکه تلاش می‌کنند تا در دل آن یک معنای مشترک و هدفی بالاتر را کشف کنند.
این معنابخشی است که انگیزه حرکت رو به جلو را فراهم می‌کند.همانطور که اشاره کردید توانایی بازگشت قوی‌تر جوهره تاب‌آوری است.
این فراتر از بازگشت به حالت قبل از بحران است. این بازگشت شامل: 1- تغییر ساختار: ممکن است خانواده پس از یک شوک، ساختار ارتباطی، مالی یا حتی تقسیم وظایف خود را به شکلی مؤثرتر و کارآمدتر از قبل تغییر دهد. 2- تقویت پیوندها: بحران‌ها اغلب نقاط ضعف را آشکار می‌کنند، اما خانواده‌های تاب‌آور از این فرصت برای سنجش قدرت پیوندهای عاطفی خود استفاده کرده و آن‌ها را مستحکم‌تر می‌کنند.

چه نوع معنایی به آن دادید تا بتوانید ادامه دهید؟ این سؤال عمق فلسفی شما را مشخص می‌کند. برای درک چگونگی معنابخشی خانواده علوی به سختی‌ها باید به دنبال یک چهارچوب اعتقادی یا ارزشی مشترک بگردیم که به آن‌ها اجازه داده است تا درد را به هدف تبدیل کنند.
با توجه به چارچوب کلی تاب‌آوری من سه مسیر اصلی که ممکن است پاسخ خانواده علوی از آن نشأت بگیرد را پیشنهاد می‌کنم تا بتوانیم سؤال بعدی را متناسب با پاسخ آن‌ها تنظیم کنیم:
1- مسیر اعتقادی/معنوی : آیا آن‌ها سختی‌ها را آزمون الهی فرصتی برای رشد روحی یا بخشی از تقدیر دانستند که باید با صبر از آن عبور کرد؟
2-مسیر اجتماعی/ایثار : آیا آن‌ها سختی‌ها را فدایی برای آرمان‌های بزرگ‌تر (مانند آرمان‌های ملی اجتماعی یا ارزش‌های خانوادگی) دیدند که تحمل آن به خاطر هدف والاتر قابل قبول است؟
3- مسیر آموزشی/تکاملی : آیا آن‌ها سختی‌ها را به عنوان بهترین معلم تفسیر کردند که به طور اجباری مهارت‌های جدیدی به آن‌ها آموخت که در شرایط عادی هرگز کسب نمی‌شد؟
اگر پاسخ آن‌ها در این سه مسیر بالا جای گرفت می‌توانیم سؤال را دقیق‌تر کنیم. اگر آن‌ها بر معنای مشترک تأکید کردند سؤال بعدی باید بر نحوه شکل‌گیری این معنا متمرکز شود:
آیا این معنابخشی (تعبیری که از سختی داشتید) در ابتدا توسط یک فرد خاص در خانواده شکل گرفت، یا یک فرآیند گفتگوی جمعی بود که به تدریج به یک باور مشترک تبدیل شد؟
این سؤال ما را به سمت نحوه ارتباطات و فرآیندهای تصمیم‌گیری مشترک (بخش دوم چارچوب تاب‌آوری) هدایت می‌کند.
همون‌طور که اشاره کردید ما باید فرض کنیم که خانواده علوی یک چارچوب اعتقادی قوی دارند و سپس آن را به نتایج عملی در مواجهه با فشارهای اجتماعی گره بزنیم.
قوی‌ترین ستون حمایتی ما در واقع یک باور منفرد نبود بلکه یک شبکه اعتقادی در هم تنیده بود که هسته اصلی آن، تعهد به حفظ کرامت و انسجام خانواده تحت هر شرایطی بود. این شبکه مبتنی بر سه لایه بود:
1. لایه دینی/ایمانی (ستون اصلی پایداری) ما سختی‌ها را نه صرفاً به عنوان بلای آسمانی بلکه به عنوان میدان تزکیه و آزمون تفسیر کردیم.
این باور که خداوند هرگز بیش از توان بنده تکلیف نمی‌کند به ما این اطمینان را داد که اگرچه مسیر سخت است اما از نظر ظرفیت تحمل ما تجهیز شده‌ایم. این باور، ریشه صبر ما بود.
2. لایه فرهنگی/اجتماعی (تعریف هویت در برابر فشار بیرونی) در مواجهه با فشارهای اجتماعی (مانند قضاوت‌ها یا انتقادها) قوی‌ترین حمایت ما هویت تعریف شده خودمان بود.
ما باور داشتیم که معیاری که ما برای موفقیت و خوشبختی خود تعریف کرده‌ایم،که مبتنی بر اصول اخلاقی و خانوادگی ماست.از هر تعریف بیرونی (مادی‌گرایانه یا زودگذر) ارجحیت دارد.
این باور به ما کمک کرد تا از درون قضاوت نشویم.
3. لایه ایثاری/مسئولیت (تعهد به نسل‌های بعد) ما به خودمان یادآوری کردیم که تاب‌آوری ما فقط برای خودمان نیست بلکه الگویی است که باید برای نسل بعد باقی بماند. احساس مسئولیت در قبال فرزندان برای انتقال یک میراث فرهنگی و روحی قدرتمند نیروی محرکه عظیمی بود.
این باور شکست فردی را به شکست جمعی تبدیل نمی‌کرد بلکه آن را به فرصتی برای آموزش تبدیل می‌نمود. نتیجه: ستون حمایتی سیستمی بود که به جای تمرکز بر آنچه از دست داده‌ایم، بر آنچه باید حفظ کنیم (انسجام و کرامت) و آنچه باید بیاموزیم (تزکیه و بلوغ) متمرکز بود.

ممنون از سوال خوبتون زمانی که بحران/فشار اجتماعی بزرگ رخ داد ما با یک شوک ناگهانی و چندوجهی روبرو شدیم. علاوه بر فشار مالی، فشار روانی ناشی از تغییر ناگهانی نقش‌ها وجود داشت.
برای مثال پدربزرگ که سال‌ها ستون اقتصادی بود، ناگهان خود را ناتوان یافت و مادر که مرکز عاطفی خانواده بود مجبور شد برای تأمین معاش به کاری خارج از خانه روی آورد که با ارزش‌های قبلی ما در تضاد بود.
اولین هفته‌ها، تاریک‌ترین دوران ما بود، زیرا اتصال عاطفی ما شل شده بود و هرکس در سکوت خود غرق بود.نقطه عطف در شبی اتفاق افتاد که ما تصمیم گرفتیم دیگر مانند گذشته عمل نکنیم. آن شب را به نام ‘شب چراغ‌های خاموش’ نامیدیم. ما تمام چراغ‌های غیرضروری خانه را خاموش کردیم تا مصرف انرژی را به حداقل برسانیم و در نور شمع دور هم جمع شدیم. در آنجا، تصمیم گرفتیم که مقاومت در برابر تغییر را کنار بگذاریم و یک ‘شورای خانواده’ تشکیل دهیم.
در این شورا، هرکس باید دو کار را انجام می‌داد:
1- اذعان صادقانه به ترس یا نگرانی خود.
2- پیشنهاد یک مهارت یا دارایی که می‌تواند در شرایط جدید مورد استفاده قرار گیرد
(مثلاً: دختر بزرگم گفت می‌تواند کارهای حسابداری کوچک انجام دهد، پسر کوچک‌تر پیشنهاد داد منابع آموزشی آنلاین را ساماندهی کند)آن شب، ما نه تنها مصرف‌مان را مدیریت کردیم،
بلکه برای اولین بار، اعتماد خود را به قابلیت‌های پنهان یکدیگر بازیافتیم. ما فهمیدیم که قدرت جمعی ما در منابع مالی یا اجتماعی نیست، بلکه در تنوع نقش‌ها و پذیرش آسیب‌پذیری مشترک است.
این خاطره به ما یاد داد که بزرگ‌ترین دارایی ما، نور همدیگر در تاریکی است. از آن زمان به بعد، هرگاه احساس کنیم در حال از هم پاشیدنیم، یاد ‘شب چراغ‌های خاموش’ می‌افتیم و دوباره نقش‌ها را بازتعریف می‌کنیم.

بله همینطور است تجربیات متعددی وجود دارد اما یکی از آن‌ها نشان داد که تعارضات داخلی ما اگرچه دردناک بودند اما آنتی‌تز (نقیض) ضعف ساختاری بودند.
مثال: تعارض بر سر برنامه‌ریزی آینده (تضاد بین محافظه‌کاری و ریسک‌پذیری) در دوره پیش از بحران جدی تعارض اصلی ما بر سر نحوه سرمایه‌گذاری و ریسک‌پذیری بود.
پدر (به عنوان فردی محافظه‌کار) بر امنیت تأکید داشت، در حالی که یکی از فرزندان بزرگ‌تر (با دیدگاه جهانی‌تر) بر لزوم ریسک‌های حساب‌شده برای پیشرفت تأکید می‌کرد.
این تعارض ماه‌ها ادامه داشت و نزدیک بود به دوری منجر شود.ما یاد گرفتیم که این تعارض نه یک اختلاف نظر شخصی بلکه یک تضاد ضروری در دیدگاه‌هاست.
تصمیم گرفتیم به جای نادیده گرفتن یکی از طرفین، برای هر پیشنهاد ریسک سه لایه دفاعی ایجاد کنیم: لایه اول (ایمنی): حداقل منابعی که اگر ریسک شکست خورد، خانواده را به خطر نیندازد (نظر محافظه‌کار تأمین شد).
دوم (فرصت): طرحی که بتواند پاداش بالقوه را به حداکثر برساند (نظر ریسک‌پذیر لحاظ شد). لایه سوم (برنامه خروج): یک نقطه توقف مشخص برای خروج از سرمایه‌گذاری در صورت رسیدن به یک شاخص منفی.

ما فرض می‌کنیم که پاسخ خانواده علوی بر مفهوم هم‌افزایی یا هم‌سفری منابع تأکید دارد.ما این تعادل را نه به عنوان یک ترازو (که یکی سنگین شود دیگری سبک می‌شود)بلکه به عنوان تأمین متقابل تعریف کردیم. یعنی موفقیت فردی هرگز نباید به قیمت از دست دادن سلامت روانی جمعی باشد، بلکه باید به عنوان سوخت جدیدی برای کل سیستم عمل کند. این کار از طریق دو استراتژی اصلی انجام شد:
۱. تعریف مجدد «موفقیت عمومی» به عنوان «سهم خانوادگی» ما موفقیت فردی (خواه در حوزه کار علم یا اجتماع) را به عنوان دارایی خانواده در نظر گرفتیم نه فقط دارایی فرد.
از نظر زمانی: زمانی که فردی درگیر یک پروژه بزرگ یا نیاز به حضور اجتماعی زیاد بود، سایر اعضا متعهد می‌شدند که بار عملیاتی و عاطفی خانه را به طور موقت تقسیم کنند. این کار نه به شکل فداکاری، بلکه به شکل نوبت‌دهی مسئولیت انجام می‌شد. به عنوان مثال، اگر دختر درگیر امتحانات سنگین بود، همسایهٔ مسن‌تر برای مراقبت از پدربزرگ موقتاً مسئولیت بیشتری می‌پذیرفت تا دختر بتواند متمرکز بماند.
از نظر عاطفی: دستاوردهای فردی در جلسات هفتگی خانواده جشن گرفته می‌شد، اما تأکید اصلی این بود که این موفقیت چگونه می‌تواند به درک بهتر جهان یا ایجاد فرصت‌های جدید برای اعضای جوان‌تر کمک کند.
این امر مانع از حسادت یا احساس طردشدگی دیگر اعضا می‌شد. تعادل زمانی برقرار شد که ما متوجه شدیم، سلامت روانی خانواده بزرگ‌ترین تسهیل‌کنندهٔ موفقیت‌های فردی در بلندمدت است.
اگر خانواده بیمار باشد هیچ فردی نمی‌تواند اوج عملکرد خود را حفظ کند. آن‌ها تبدیل به دو مسیر موازی شدند که به یک نقطهٔ واحد خدمت می‌کردند: بقای پایدار و معنای مشترک.

با توجه به تمام بحث‌هایی که داشتیم از معنابخشی به سختی‌ها تا تبدیل تعارضات داخلی به مکانیسم‌های تصمیم‌گیر توصیه‌ای که بیشترین قدرت تحول را دارد باید تمام این پایه‌ها را در خود جای دهد. توصیه کلیدی و عملی خانواده علوی: از چرا به چگونه: به جای تمرکز بر علت شکست بر فرآیند بازسازی تمرکز کنید و برای هر چرا یک چگونه بسازید این توصیه در عمل به این معناست:
در فرهنگ ما تمایل زیادی برای جستجوی علت ریشه‌ای سختی‌ها وجود دارد: چرا این اتفاق افتاد؟ چرا من لایق این بودم؟چرا آن‌ها این کار را کردند؟.
این پرسش‌ها اغلب به سرزنش انفعال یا درگیری‌های بی‌پایان منجر می‌شوند. این پرسش‌ها اگرچه برای معنابخشی مهم‌اند اما در لحظهٔ بحران انرژی را تحلیل می‌برند.
تاب‌آوری فعالانه زمانی آغاز می‌شود که سیستم خانواده از پرسش‌های انفعالی به پرسش‌های فعالانه و سازنده سوییچ کند: به جای:
چرا سرمایه‌مان را از دست دادیم؟بپرسید: چگونه می‌توانیم با منابع باقی‌مانده سه ماه آینده را مدیریت کنیم؟
(ایجاد برنامه عملیاتی). به جای: چرا ما با هم سازگار نیستیم؟ بپرسید: چگونه می‌توانیم امروز یک ساعت را به شنیدن فعالانهٔ ترس‌های یکدیگر اختصاص دهیم؟ (تقویت ارتباطات در بحران). به جای: چرا این سیستم در برابر تهدید خارجی فرو ریخت؟ بپرسید: چگونه می‌توانیم یک لایه دفاعی جدید، مبتنی بر مهارت‌های پنهان هر یک از ما، طراحی کنیم؟
(استفاده از قدرت جمعی).
تاب‌آوری خانواده‌های ایرانی در گرو این است که یاد بگیرند چگونه داستان خود را از یک روایت شکست به یک کاتالوگ راهنمای عملیاتی تبدیل کنند.
هر سختی که می‌بینید، آن را به عنوان یک تمرین ببینید که در حال ساختن یک چگونهٔ جدید برای آینده هستید. این تمرکز بر چگونگیِ اقدام بعدی سیستم را از حالت انجماد خارج کرده و به حرکت وامی‌دارد.
انتهای پیام/

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی بانوی کوثر | رسانه مستقل و مجازی با مجوز رسمی شماره 78926 معاونت امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.